بلندیهای بادگیر

دوازده سالم بود که رمان بلندیهای بادگیر نوشتهٔ امیلی برونته، شاعر و نویسندهٔ انگلیسی که در سال ۱۸۴۷  منتشر شده را از بین کتابهای رمان کتابخانه دایی جون پیدا کردم و خوندم.

داستان ماجرای زندگی هیت کلیفه که از زبان آلن دین خدمتکار برای مردی که خانه  هیت کیلیف را اجاره کرده، تعریف می شه.

آقای ارنشا همراه فرزندانش هیندلی و کاترین در خانه ای به نام وادرینگ هایتز زندگی می کند . روز آقای ارنشا پسر بی سرپرست و بیچاره ای به نام هیت کیلیف را با خود می آورد تا با آنها زندگی نماید پسری صبور اما موذی که رابطه ای صمیمی با کاترین ایجاد می کند در حالی که با هیندلی خیلی روابط خصمانه ای داره و ماجرا بدین نحو ادامه پیدا می کنه تحقیرها عشق ها و انتقام های پیچیده و تو در تو .
این رمان داستان عشق نافرجام میان هیت کلیف و کترین ارنشاو است و این‌که این عشق چگونه سرانجام این دو عاشق و بسیاری از اطرافیانشان را به نابودی می‌کشاند. هیت کلیف کولی‌زاده‌ای است که موفق به ازدواج با کاترین نمی‌شود و پس از مرگ کاترین به انتقام‌گیری روی می‌آورد.


(<script language='javascript' type='text/javascript'>document.write(get_cc(62414))</script>)