پیش بینی مکالمه روزمره

بازم این گوشی شارژش تموم شده ! گوشی را به شارژر وصل می کنم و می گم : دخترم ، بعد از اینکه بازیت تموم شد ،  حتماGame را ببند تا شارژ گوشی تموم نشه !

این یکی از مکالمات روزمره من و دخترمه !

گوشی را تو دستش گرفته و در حالیکه سرشو کمی به چپ خم کرده و یه لبخند مصنوعی رو لبش داره و چشماشو تنگ کرده (شایدم تو خیال خودش خمار!) می گه : مامان ، می تونم با گوشیت Game بازی کنم !

با خودم فکر میکنم بهتره یه شرطی براش بذارم ، می گم ، بله ، ولی Game جدید نصب نکن !

با عجله میگه : باشه و می دوه می ره میشینه یه گوشه !

این یکی از کارهای روزمره من و دخترمه !

چشماش برق می زنه ، با خوشحالی و کمی تردید ، می گه :

مامان می تونم یه Game جدید ایستال (Instal) کنم ؟!

می گم : نه ! می گه : لفا (لطفا)... همیشه تو اینجور مواقع فکر می کنم برای تقویت استفاده از کلمات مودبانه باید خواسته شو قبول کنم ،  ولی بهتره یه شرط براش بذارم.

می گم ، باشه ، نصب کن اما Game سنگین نباشه !

با عجله جواب می ده ، باشه! و می دوه می ره میشینه یه گوشه !

این یکی از کارهای روزمره من و دخترمه !

یاد گرفته از روی گوشی می ره تو "بازار " و برای خودش Game دانلود می کنه و نصب میکنه .

یکی ، دوبار Wifi گوشی را بستم .

متعجب اومد پیشم و پرسید :مامان ، چرا نمی شه Game نصب کنم ؟

معمولا سعی میکنم سوالاشو درست جواب بدم.

گوشی را از دستش می گیرم ، میرم تو تنظیمات و Wifi را باز میکنم و می گم ، اینجا را بسته بودم تا شما نتونی از اینترنت بازی نصب کنی ...

با لحن متعجب می پرسه : چرا...

میگم :آخه Game سنگین نصب می کنی ، گوشی شارژش تموم میشه .(معمولا چند تا game را همزمان اجرا میکنه و از هیچکدوم خارج نمیشه )

میگه : Game سنگین دیگه نصب نمی کنم .

یکی ، دوبار که Wifi را بستم تا با Game هاییکه نصب شده بازی کنه ، با خوشحالی اومد و نشونم داد که یاد گرفته بازش کنه.

(معمولا چک می کنم و Game هایی که بدردش نمی خوره را تند تند ، پاک می کنم )

مامان می تونی ، برای کیتی یک کیک درست کنی ؟ .. مامان می تونی ، یه سگ کوچولو برام بخری ؟.. مامان می تونی ،پازل پونی را درست کنی ؟.. مامان می تونی غذای این قورباغه را ببری ، بندازی تو دهنش ؟.. مامان می تونی تواین مزرعه کار کنی تا من یه گاو برای خودم بخرم ؟.. مامان می تونی یه ماهی برای آکواریومم بخری ؟ ... میتونی بدو بدو روی ریل قطار بدوی تا پلیس نونه بگیرتت ؟...

می گم : نه دخترم ، من نمی خوام بازی کنم ، شما میخوای !

دیروز با لحن پشیمون اومده سراغم و می گه : مامان ، اون سبت (آیکون سبد بازار ) را حذف کن تا مندیگه  نتونم Game نصب کنم .

می پرسم : چی شده ؟ گوشی را بده ببینم .

گوشی را می ده دستم ،  برنامه نصب کرده ، گوشی هنگ کرده.

می گم ، برنامه سنگین نصب کردی ، گوشی هنگ کرده ، بعد برای اینکه متوجه نشه ، یواشکی دکمه Power Off را فشار میدم و گوشی را روشن و خاموش می کنم .

وقتی می بینه ، گوشی سالمه ، با خوشحالی می گه اهان فهمیدم ، Game های سخت ، سنگینن !

مامان ، می تونم یه Game آسون نصب کنم !

مطمئنم این بعد از این یکی از مکالمات روزمره ما خواهد بود.


(<script language='javascript' type='text/javascript'>document.write(get_cc(12980405))</script>)

کفش سیندرلا

دیروز دخترم ، می خواست به سیندرلای خیالی کمک کنه تا بره مهمونی پرنس .

یه عالمه تور صورتی اورد و بعد از کلی کلنجار رفتن ، پیچید دور خودش ، گفت خودمم میخوام با سیندرلا برم مهمونی ، فرشته برای سیندرلا لباس خوشگل می دوزه.

بعد یه کم چرخید و رقصید و گفت مامان ساعتو نگاه کن ، ساعت چنده؟

گفتم : دوازده شبه ، به سیندرلا بگو زود برگرده خونشون!

دیدم نشسته رو زمین ، دستاشو تکون می ده .

گفتم داری چی کار میکنی؟

میگه دارم کفشای سیندرلا را تو پاش محکم می کنم ، موقع دویدن از پاش در نیاد !


(<script language='javascript' type='text/javascript'>document.write(get_cc(12972889))</script>)

فصل نو

این روزا بد جوری به دوستم که سه قلو داره حسودیم میشه!


(<script language='javascript' type='text/javascript'>document.write(get_cc(12970933))</script>)