100

صدای دخترم اومد : " مامان اینو ببند " ...تا بخوام بجنبم ،دوباره گفت : " مامان اینو ببند" بعدش بازم تکرار کرد :" مامان اینو ببند"...

به قول مامان عین گرامافونهای قدیمی که یه جا سوزنشون گیر می کرد ، سوزن شانی هم گیر کرده بود ، تا خودمو بهش برسونم  ، دو سه بار دیگه هم گفت : " مامان اینو ببند " ، رسیدم که کنارش ، دیدم یه پولک از کلاهش کنده ، میخواد دوباره بچسبونتش سر جاش ، با خنده نگاش کردم ...

داشتم فکر میکردم چه خوب داره از مفهوم افعالی که یاد گرفته برای رسوندن منظورش استفاده می کنه ، که برگشت گفت : " مامان ،چسبید " ،بعد دوباره گفت: " مامان ، چسبید " ، بعدشم یه بار دیگه گفت:"مامان ،چسبید " دوباره از حرفش خنده ام گرفت ، برای چسبوندن پولکش به کلاه ،کلمه "ببند "را استفاده کرده بود ، دیده بودنتیجه نمی ده ، حالا داشت از فعل" چسبید " استفاده می کرد ، آخه چند روز قبل با چسب نواری چند تا از کارتهاشو به پایه میز چسبوندم و بهش گفتم "چسبید" ، الان داشت از همون کلمه استفاده می کرد.

پولک وکلاهشو از دستش گرفتم ، گوشه های لبشو تا جاییکه می تونست از دو طرف به پایین کشید ودندوناشو مثلا به نشونه ترسیدن بهم فشار داد (الکی) وچشماشو گرد کرد (مثلا یه اتفاق عجیب و مهم افتاده) ،بلند شدم برم دنبال نخ و سوزن ،خودشو انداخت بغلم و گفت : " مامان بغلتــــــــــــــم " ، "مامان بغلتــــــــــــــــــــم" ، خنده ام گرفت ،محکم بغلش کردم و بوسش کردم ، اونم دماغشو جمع کرد و الکی خندید ( دندونای کوچولوشو رو هم فشار داد ) و منو محکم بغلم کرد ،

بعد دوباره گفت :" آهان"..." آهان "(ادای منو در می آورد )..."مامان چسبید " ، " مامان اینو چسبید"...آخ جون


(<script language='javascript' type='text/javascript'>document.write(get_cc(6299898))</script>)