شمارش معکوس

چهار...سه ... دو... یک

چهار...هفت...نه...ده

یک... دو

دو...یک

نمی دونم چرا فقط شمردنه که آرومم می کنه، برای خودمم عجیبه !

حرکتهای نی نی هر روز بیشتر می شه و لگدهاش محکمتر ، حس جالبیه ،بعضی وقتها حس می کنم عین یه ماهی از یه طرفم لیز می خوره طرف دیگه ،اونوقته که همسرمو صدا میزنم تا زل بزنه به شکمم یا دستشو برای لمس لگدای نی نی روی شکمم بکشه وهی اسمشو صدا بزنه!

تهوع ها همچنان ادامه داره، دیگه یادم رفته یه آدم سالم تو یه روز عادی چه حسی داره ... یعنی میشه یه روز خوب خوب بشم ؟

می ترسم حتی بعد از دنیا اومدن نی نی هم این حالت ها ادامه پیدا کنه.

الان دیگه طوری شدم که حتی با خوندن یا شنیدن بعضی از کلمات هم حالت تهوع بهم دست می ده !

بعضی شبا قبل از خواب ، از همسرم می خوام از کتاب بارداری هفته هفته ، مطالب مربوط به اون هفته را بخونه و با هم راجع بهش حرف می زنیم ،دیگه کم کم به فصل هایی از کتاب رسیدیم که راجع به دردها ونحوه زایمان و... توضیح می ده ، و من هر روز استرسم بیشتر وبیشتر میشه، بعضی وقتا هم  خاطرات زایمان مادرها را می خونم ،با خودم فکر میکنم ،چطوری تونستن این شرایط را تحمل کنن،تو دلم تحسینشون می کنم ،اما ....هم از زایمان طبیعی می ترسم هم از سزارین ، نمی دونم چی کار کنم !

خدا روشکر مامان ،مراحل درمانش به سلامتی طی شد ، الان حالش خیلی خوبه، نی نی  ،خیلی تو تقویت روحیه مامان موثر بوده، مامان کلی وسایل برای نی نی خریده ،از تخت وکمد وجاکفشی اتاقش بگیر تا ...

شاید این هفته وسایل را بفرسته خونمون ،اما بنظرم قبلش باید از یه نفر بخوام تا بیاد کمی خونه را مرتب کنه.

اون روز که از مطب دکتر در اومدیم ،رفتیم یه لباس فروشی،همسرم واسه نی نی ،یه تاپ شورت نارنجی خیلی خوشگل انتخاب کرد، خیلی بامزه بود، کلی کیف کردیم ،وقتی نی نی را توی اون لباس تصور کردیم.

از ماه چهارم به بعد ،نتونستم حتی یه دونه قرص بخورم،حتی قرص های آهنم را هم نخوردم،می ترسم،می ترسم که نکنه مشکلی برای نی نی پیش بیاد.

هر بار که می ریم سونوگرافی ،با التماس از دکتر می خوام که وضعیت سلامتیشو کنترل کنه ،دکتر هر بار اطمینان می ده که خدا روشکر نی نی سالمه ،ولی بازم می ترسم ...

دوباره استرس اومده سراغم ، مامان می گه شکمت آروم آروم داره می یاد پایین ،این یعنی اینکه شاید ،از زمانیکه دکتر برای زایمان تعیین کرده نی نی زودتر بدنیا بیاد،وقتی فکر میکنم که شاید ماه دیگه نی نی بغلم باشه ، یه طوری می شم .

می ترسم از اینکه بلد نشم ازش درست مراقبت کنم، نتونم مامان خوبی براش باشم و...

شاید لازم باشه با یه روانشناس مشورت کنم،هم برای رفع حس ناخوشایند تهوع ،هم برای کم کردن استرس زایمان وتولد نی نی .....

چهار...سه ... دو... یک

چهار...هفت...نه...ده

یک... دو

دو...یک

 خاطرات زایمان دخترم(فرزند اول)

خاطرات زایمان پسرم(فرزند دوم)

خاطرات زایمان دخترم(فرزند سوم)


(<script language='javascript' type='text/javascript'>document.write(get_cc(2917728))</script>)