ویاربارداری

چهارشنبه صبح ، سه شنبه شبی که از دست سرم و آمپول با رضایت شخصی از بیمارستان مرخص شدم ، همچین هوس خوشمزه کله پاچه کردم که نگوووو...

عرض شود که ، یه وعده اون صبح و یه وعده این جمعه صبح مغزو زبان و پاچه و... تو کله پاچه فروشی زدیم تو رگ گاوچران ،بعدشم یه چایی دبش مشتی !

حالا اینکه  مامان نی نی چطوری می تونه ،بابای نی نی را راضی کنه برن بشین تو لژ خانوادگی کله پاچه فروشی و بعد از سینی مخصوص در حالیکه با قاشق تو دست راستش داره از آب کله پاچه کاسه استیل می خوره،با دست دیگه اش لقمه زبونی را که بابای نی نی براش گرفته محکم نگه داره که نکنه بریزه و چایی را زودی سر بکشه و در حالیکه سرمعده آزرده از تهوعش داره می سوزه ،بگه من یه چایی دیگه هم ومیخوام و بماند....

عرض شود که ، شکر خدا این روزا به اندازه تمام طول عمرم هندونه خوردم ، خیلی برام عجیبیه من کلا اهل میوه و... نبودم،فقط هله هوله ،اما به قول بابای نی نی که ذوق زده از میوه خوری های منه ، میگه میوه خوردن یه جور سرمایه گذاری بلند مدت رو بدنه !

آلو بخارا هم که یه چند وقتی میشه اومده تو بازار ،اما نمیدونم چرا مزه اش اون حس آلو های تابستونو نمی ده !

دیشب آقای سوپر میوه ای بهمون قول داد ،امروز برامون توت فرنگی بیاره، خدا کنه این یکی دیگه طعم خود خود توت فرنگی را داشته باشه.

 

 خاطرات زایمان دخترم(فرزند اول)

خاطرات زایمان پسرم(فرزند دوم)

خاطرات زایمان دخترم(فرزند سوم)


(<script language='javascript' type='text/javascript'>document.write(get_cc(2684397))</script>)