ویار بارداری

نمی دونم چرا این تهوع ها دست از سرم بر نمی دارن...

 سه چهار روزی حالم خوب می شه ،بعد دوباره حمله ها شروع می شه ،تهوع شدید ،بی اشتهایی ، کاهش وزن ...

دخمل خوشگلم ،الان 360 گرمه ، با باباش دو تا اسم انتخاب کردیم ، هر دوتا را هم دوست داریم ولی امیدوارم اونی که من بیشتر روش تاکید دارم را بذاریم رو نی نی  .

اون روز که رفته بودم سونوگرافی ، دخملم یه گوشه لم داده بود و انگشتای دستشو تکون می داد.

حدقه چشمش ،ستون مهره هاش،قلبش و...

حس قشنگیه !

شکمم یه ذره بزرگ شده، خیلی بامزه است.

این روزا خیلی گرمم میشه، یواشکی دوش آب سرد می گیرم،کلی کیف می ده.

هنوز دلم گوجه سبز و هلو می خواد نه ترشی گوجه سبز وهلو،نه کمپوت گوجه سبز وهلو نه مربا نه ژله و نه....فقط گوجه سبز وهلوی تازه و واقعی...

مامان روز به روز داره حالش بهتر میشه،خدا روشکر !

یه دوره پرتو درمانی براش شروع کردن،خودشو حسابی فراموش کرده، همش ذوق نی نی را داره ، بابا هم خیلی نگران حال منه ...

سولماز کلی ذوق اومدن نی نی را داره، اونروز با هم راجع به نی نی حرف می زدیم ،بهش می گم نی نی  یه ذره که بزرگ شه ، از اتاق تو بیرون نمی یاد ،هرچی لاک و ماتیک خوشرنگ داری بر می داره واسه خودش .می یاره تو خونه زیر کمدش قایم می کنه !!!

سولماز میگه ،آره راست می گه تازه اگه بخوام از دستش بگیرم بهم میگه مال مامان خودمه ، اگه تو بخوای از دستش بگیری میگه خاله خودش داده .

یه لحظه از تصور این لحظه ها قند تو دلم آب شد.

بهش میگم ، صبر کن کفشای رنگی تو رو پاش میکنه و می رقصه، میگه آره ،تازه باباش هم باهاش همکاری میکنه ،کفشامو یواشکی با خودش می یاره خونتون.

اون روز عکس سه روزگیمو به همسرم نشون  دادم ،موهام بلند وسیاه بود،میگم علی ببین ،اگه موهای نی نی این شکلی بشه، خیلی خوشگل میشه ، به عکس خیره شد تا حالا دقت نکرده بود، میگه آره راست میگی،قول میدم از همون روز اول موهاشو با گیره وکش رنگی ببندی.

بعضی وقتا تو ماشین ،به یه آهنگ بخصوص که می رسیم ،تصور میکنم دخملم با این می رقصه ، به علی که می گم کلی ذوق می کنه.

چند وقت پیش حسابی هوس طالبی کرده بودم، مادرشوهرم کلی گشته بود ،از یه سوپر میوه یه گرمک کوچولو پیدا کرده بود،حسابی چسبید.

هندونه هم چند وقت پیش پیدا نمی شد، همسرم سه ساعت کل شهر را زیر ورو کرد اخر سر یه هندونه کوچولو برام پیدا کرد.

بستنی قیفی ، هر شب یه بستنی قیفی گنده می خورم .خیلی می چسبه.

دلم میخواد زودتر وسایل نی نی را بخریم بچینیم تو اتاقش ، ولی همسرم ومامان می گن زوده ،صبر کن بعد فروردین ...

من تا اونوقت نمی تونم طاقت بیارم.

تازه اگه نی نی مثل خودم هفت ماهه بدنیا اومد چی ؟

اگه هیچی از وسایلش حاضر نبود چی؟

هومم؟ نی نی ! راست نمی گم؟

اونروز رفتیم یه مغازه تخت وکمد بچه یه سری زدیم ،سری تخت وکمد وشلف هاش خیلی خوشگل بود ، خانومه میگفت : همشون کار اتریشه ،ما فقط مونتاژ میکنیم، خودشون ام دی اف های رنگی بودن لبه پی وی سی ،یه سری بود خیلی خوشگل،نارنجی وسفید ،کمدش گنده شکل کلبه بود ،شلف اسباب بازی هاش جدا ،تختش هم خیلی بامزه بود ،دست که بهش می زدی انگاری تو جاش می خواد لی لی بازی کنه،خیلی خوشم اومد .

یه سری خوشگل کالسکه و کری یر و ساک هم دیدیم ،من خوشم اومد، اما علی می گه نی نی کالسکه لازم نداره، یه صندلی ماشین خوب براش میخریم، سولماز اون روز با شیطنت اصرار داشت که نی نی کالسکه هم لازم داره، چون خاله اش میخواد ببرتش پارک گردش.

اممم....

یه لگن شستشوی بچه دیدیم ،پایه دار بود،خیلی خوشگل بود،اما می ترسم ،یهویی پایه هاش خم شه وخدای نکرده نی نی موقع آب تنی چیزیش بشه.

سولماز اون روز یه باغ وحش جغجغه واسه نی نی خرید .کوچولو و بامزه،همسرم اصرار داشت یکیشونو بدم ساچلی باهاش بازی کنه . ولی من ندادم.چون اینا مال نی نی خودمه،ساچلی کلی اسباب بازی داره.

امسال فروردین شمال گوجه سبز وچاقاله بادوم در می یاد؟

کاشکی درختا زودی جوونه بزنن.

همسرم این روزا تو خونه گیتار زدن تمرین میکنه،بنظرم میخواد یه اهنگی را انتخاب کنه و نی نی را به صداش عادت بده.

همسرم بعضی وقتا سهم غذا یا هله هولشو میده من بخورم، می گه شما ها دو نفرین . خیلی کیف میده ، بعد من ونی نی کلی خوش به حالمون میشه.

خدا کنه دیگه حالم بد نشه، می خوام از این دوران لذت ببرم .

 

 خاطرات زایمان دخترم(فرزند اول)

خاطرات زایمان پسرم(فرزند دوم)

خاطرات زایمان دخترم(فرزند سوم)

 


(<script language='javascript' type='text/javascript'>document.write(get_cc(2606599))</script>)