من و سالی که گذشت

خدایا تویی درجهان رهنمای

 

سالی که گذشت، بهترین سال عمرم بود. روزگار کرشمه های زیادی داشت ، ولی عاقبت رام شد.

 

الله من ! شکر به خاطر نعمت سلامتی و برکت وجود پدرم ، مادرم و خواهرنازنینم .

 

الله من ! شکر به خاطر ظهور عشقم .

 

الله من ! شکر به خاطر موفقیت در کارم .

 

الله من ! شکر به خاطر تجربه هایم.

 

الله من ! شکر به خاطر دوستان خوبم .

 

الله من! شکر به خاطر شاگردان وفادارم.

 

الله من ! شکر به خاطر خودم وهرچیزی که دارم.

 

الله من ! به من بصیرت پدرم را عطا کن .

 

الله من !به من صبر مادرم را عطا کن .

 

الله من شعله ای را درزیر خاکستر قلبم افروختی که من را ذوب کرد ودم نزدم . شعله ورشد .زبانه کشید .وجودم را محو کرد.... امروز برای من از این آتش گلستان ساختی .معجزه است.معجزه محض ...

 

در جدول خوب وبد عمرم ، همه + عمر برای توست و همه – های برای من

 

کمک کن که من هم + دار ستون خوبها باشم.

 

الله من ! چقدر خوشبختم . شکر

 

 

 

 

 

 


(<script language='javascript' type='text/javascript'>document.write(get_cc(62415))</script>)

بلندیهای بادگیر

دوازده سالم بود که رمان بلندیهای بادگیر نوشتهٔ امیلی برونته، شاعر و نویسندهٔ انگلیسی که در سال ۱۸۴۷  منتشر شده را از بین کتابهای رمان کتابخانه دایی جون پیدا کردم و خوندم.

داستان ماجرای زندگی هیت کلیفه که از زبان آلن دین خدمتکار برای مردی که خانه  هیت کیلیف را اجاره کرده، تعریف می شه.

آقای ارنشا همراه فرزندانش هیندلی و کاترین در خانه ای به نام وادرینگ هایتز زندگی می کند . روز آقای ارنشا پسر بی سرپرست و بیچاره ای به نام هیت کیلیف را با خود می آورد تا با آنها زندگی نماید پسری صبور اما موذی که رابطه ای صمیمی با کاترین ایجاد می کند در حالی که با هیندلی خیلی روابط خصمانه ای داره و ماجرا بدین نحو ادامه پیدا می کنه تحقیرها عشق ها و انتقام های پیچیده و تو در تو .
این رمان داستان عشق نافرجام میان هیت کلیف و کترین ارنشاو است و این‌که این عشق چگونه سرانجام این دو عاشق و بسیاری از اطرافیانشان را به نابودی می‌کشاند. هیت کلیف کولی‌زاده‌ای است که موفق به ازدواج با کاترین نمی‌شود و پس از مرگ کاترین به انتقام‌گیری روی می‌آورد.


(<script language='javascript' type='text/javascript'>document.write(get_cc(62414))</script>)