کوری

دلم می خواد اگه یه روز تو تقدیرم شکست نوشتن ، توی میدون مبارزه زندگی بجنگم و شکست خورده به حساب بیام ، هیچوقت دلم نمی خواد فرار کنم و بگن که شکست خورد

نام کتاب: کوری برنده جایزه نوبل 1998 نویسنده : ژوزه ساراماگو ترجمه: مینو مشیری حوادث این داستان حول محور بیماری عجیبی است که قدرت بینایی را از افراد می گیرد و عجیب اینکه این نوع "کوری"آنطور که از نامش انتظار می رود سیاهی مطلق نیست بلکه" سراسر نور وروشنایی " است . اولین فردمبتلا مردی است که در پشت چراغ قرمز گرفتار می شود. نفر بعدی " ماشین دزدی " است که آن روز بر حسب اتفاق در صحنه حضور داشته و مرد نابینای پشت چراغ قرمز را به خانه اش می رساند . سپس وسوسه میشود و ماشین او را می دزدد ولی در یک خیابان فرعی در حین پنهان کردن ماشین ناگهان "کور" می شود . مردیکه اول "کور" شد با کمک همسرش به چشم پزشک مراجعه می کند. دکتر چشم پزشک بعد از معاینه بیمار متوجه می شود که این بیماری هیچ نشانه ظاهری ندارد و از نظرعلم پزشکی . چشم شخص مبتلا کاملا سالم است. مبتلایان بعدی به این بیماری همسر مرد .راننده تاکسی .دکتر چشم پزشک وبیماران حاضر درمطب که با مرد کور در تماس بودند.می باشند. از انجاییکه دامنه روابط انسانی نامحدود است این بیماری بسرعت شیوع پیدا میکند با گسترش این بیماری دولت تصمیم می گیرد افراد بیمار را قرنطینه کند از اینرو انها را در سالن یک تیمارستان قدیمی بدون هیچ پرستار یا کسیکه به این بیماران کمک کند . زندانی می کند .درهای بزرگ اهنی قرنطینه ارتباط انها را با دنیای بیرون قطع می کند .ارتش شبانه روز در پشت درها مراقب است. هر روز بر تعداد افراد مبتلا افزوده میشود .در این میان همسر دکتر چشم پزشک حیله ای بکار می برد ووقتی همسرش را به قرنطینه منتقل می کنند تظاهر به کوری می کند و با او همراه می شود. اما تا انتهای داستان تنها فردی که از خطر این بیماری مرموز مصون می ماند همین زن است . او در قرنطینه از ترس فاش شدن راز وجدا شدن از همسرش سعی می کند مانند دیگران رفتار کند . اما همه " کورها " متوجه می شوند که این زن متفاوت از سایرین است . در همه جا حضور دارد . انها را به تختهایشان راهنمایی می کند و به هنگام توزیع غذایی که ارتش به داخل حیاط تیمارستان می فرستد حضور این زن است که باعث می شود تقریبا عدالت در رسیدن سهم غذای آنهارعایت شود .اوست که جاهای ناشناخته را در این محیط می شناسد و... در همین اوضاع چندین بار سربازانیکه از بیرون مراقب اوضاع بودند دچار توهم می شوند و ازترس اینکه مبادا بیماران بخواهند شورش کنند واز قرنطینه فرار کنند. به سمت آنها شلیک میکنند وبالطبع عده ای در این میان جان خود را از دست می دهند. دفن اجساد نیز به نوبه خود مشکل بزرگی برای بیماران بوجود می اورد. روز به روز با زیاد شدن تعدا افراد مبتلا وضعیت قرنطینه از نظر بهداشت راهرووسالن هاوبدتر از ان غذای جیره بندی بدو بدتر می شود. در این میان عده ای از مبتلایان گروهی تقریبا بیست نفره تشکیل می دهند و با کندن میله های تختهای خود و اتکا به وجود اسلحه ای که همراه یکی از انها ست شروع به باجگیری از بیمارانی که عده انها به دویست نفر یا بیشتر می رسد . می کنند. آنها هرباربمحض رسیدن غذا سریعا ان را جمع اوری کرده و به بخش خود می برند . و در قبال غذا از بقیه وسایل قیمتی طلب می کنندکلیه اشیا قیمتی و پولها در اختیار باجگیران قرار می گیرد ... بعد از مدتی این تقاضاهای فراتر از دریافت پول ولوازم قیمتی می رود و... در طی داستان نویسنده برای تامین غذا صحنه های غم انگیزی را می افریند. تا اینکه زن دکتر شبانه با قیچی که به همراه داشت گلوی سر دسته باجگیران را می برد و ... درگیریهایی که در صحنه های بعدی اتفاق می افتد باعث می شود که قرنطینه به اتش کشیده شود و بدنبال آن دیوارها فرو می ریزند و کاراکترهاییکه در ابتدای داستان از انها نام بردیم یعنی دکتر و همسر دکتر . مردیکه در پشت چراغ قرمز " کور " شد . همسر وی و بیماران موجود در مطب . با راهنمایی زن دکتر از قرنطینه فرار میکنند. و به شهریکه در چنگال این بیماری فرو رفته است قدم میگذارند. بعد از ان تلاشهای این دسته برای تامین غذا وجستجوی منازلشان شروع می شودجالب اینجاست که در سطح شهر با ان وضعیت نابسامان اجتماعاتی از "کورها" تشکیل شده است که عده ای کور برای عده ای دیگر سخنرانی می کنند .... صحنه اخر داستان در خانه دکتر چشم پزشک اتفاق می افتد که همه ان کاراکترها در انجا حضور دارند و بطور ناگهانی بینایی خود را بدست می اورند.

صحنه هایی را عینا از کتاب نقل می کنم صحنه :دکتر چشم پزشک صبح زود وقتی از خواب بر می خیزد درحالیکه مبتلا به این بیماری شده است به سمت حمام می رود . بی اختیار به سمت اینه می چرخد "... بسمت نقطه ای که می دانست ایینه در انجاست چرخید . اما این بار از خود نپرسید چه خبر شده . نگفت که به هزاران دلیل ممکن است مغز ادمی از کار بیفتد . فقط دستش را دراز کرد و ایینه را لمس کرد می دانست که نقشش در ان منعکس است و او را می نگرد . عکسش او را می دید . او نمی توانست عکسش را ببیند..." صحنه: قرنطینه "... عده ای سر را زیر پتو کرده بودند . انگار مشتاق سیاهی بودند . سیاهی مطلق تا شاید بتواند خورشیدهای تیره چشمهایشان را برای همیشه خاموش کند ..." "... کوری برایشان نه به معنای غرق شدن در یک تاریکی معمولی بلکه زندگی درون هاله ای فروزان بود..." "... زمان است که در ان سر میز با ما قمار می کند و تمام برگها را در دست دارد . باید برگهای برنده زندگیمان را حدس بزنیم ..." صحنه: کاراکترهای داستان بعد از خروج از قرنطینه در راه خود با کلیسایی مواجه میشوند که در ان کلیسا بر روی چشم تمام تصاویر و مجسمه های موجود رنگ سفیدی کشیده شده بود . وقتی زن دکتر این را برای سایرین گفت در جواب به او گفتند "...ایا قسم می خورید که چشم همه نقاشیها پوشیده اند ... دلتان می خواهد به چه چیزی قسم بخورم؟ ...به چشمهایتان قسم بخورید .... دوبار قسم می خورم ...به چشمهای شما و به چشمهای خودم..." به نظر مترجم این کوری تمثیلی است برای افرادیکه عقل دارند ولی از عقل خود استفاده نمی کنند... تنها چیز مدرنی که در داستان وجود داشت . اسلحه و دستگاه اسکنر موجود در مطب دکتر چشم پزشک بود ... فضا کاملا ساده ... نیازها انقدر ابتدایی و و با زندگی عجین هستند که در عین ضرورت به چشم نمی ایند. و این سخن نویسنده که : "اعمال انسانی در " موقعیت " معنا می شود و ملاک مطلقی برای قضاوت وجود ندارد . زیرا موقعیت انسان ثابت نیست و در تحول دائمی است " این کوری . کوری معنوی است . یک کوری واقعی نیست . تمثیلی است. کور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسانها عقل داریم و عاقلانه رفتار نمی کنیم . بعد از خواندن داستان به یقین رسیدم که همه ان چیزهاییکه ممکن است زمانی برایمان ارزشمند باشند وبر وجودشان پافشاری کنیم در شرایطی خاص خود ماحاضر به چشم پوشی از ان می شویم ... چنانکه در طول داستان ارزشهاییکه تا ان زمان ملاک برای زیستن بود در برابر غذا نادیده گرفته شد و... بنظر من ان نوری که چشم افراد را گرفته بود همان حس حق به جانبی است که به هنگام انجام یک کار غیر منطقی بسراغ انسان می آید و جلوی تصمیم گیریهای درست و موقعیت سنجیهای او را می گیرد و... برای این سوال که چرا فقط ان زن توانست از "کوری سفید" جان سالم بدر ببرد جوابهای زیادی پیدا کردم ولی ....


(<script language='javascript' type='text/javascript'>document.write(get_cc(62406))</script>)